برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

در هیاهوی زندگی دریافتم :
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم...
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی....
کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۴ آبان ۹۶، ۱۷:۳۲ - فاطمه نظری
    زیبا.....
  • ۲۱ آبان ۹۶، ۱۵:۰۳ - 😂😘زهـــღـــرا 😊😍
    اوهوم

طاقت بیشتر دوست داشتنت را ندارم

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۶، ۱۰:۴۳ ب.ظ

چیزی که در دوست داشتنت


بیش تر عذابم می دهد


این است که گر چه می خواهم


اما طاقت بیش تر دوست داشتنت را ندارم


و آن چه در حواس پنج گانه ام


به ستوهم می آورد


این است که آن ها پنج تا هستند ، نه بیش تر

زنی استثنائی چون تو را


احساساتی استثنائی باید


که بدو تقدیم کرد


و اشتیاقی استثنائی


و اشک هایی استثنائی


زنی چون تو استثنائی را کتاب هایی باید


که ویژه او نوشته شده باشند


و اندوهی ویژه


و مرگی که تنها مخصوص و به خاطر او باشد


تو زنی هستی متکثر


در حالی که زبان یکی است


چه می توانم کرد


تا با زبانم آشتی کنم

طاقت بیشتر دوست داشتنت را ندارم

متاسفانه


نمی توانم ثانیه ها را درآمیزم


و آن ها در هیات انگشتریی به انگشتانت تقدیم کنم


سال در سیطره ماه ها


و ماه ها در سیطره هفته ها


و هفته ها در سیطره روزهایشان هستند


و روزهای من محکوم به گذر شب و روز


در چشمان بنفشه ای تو

آن چه در واژه های زبان آزارم می دهد


آن است که تو را بسنده نیستند


تو زنی دشواری


زنی نانوشتنی


واژه های من بر فراز ارتفاعات تو


چونان اسب له له می زنند


با تو مشکلی نیست


همه مشکل من با الفباست


با بیست و هشت حرف


که توان پوشش گامی از آن همه مسافت زنانگی تو را ندارند

شاید تو به همین خرسند باشی


که تو را چونان شاهدخت های قصه های کودکان


یا چون فرشتگان سقف معابد ترسیم کرده ام


اما این مرا قانع نمی کند

طاقت بیش تر دوست داشتنت را ندارم


زیرا می توانستم بهتر از اینت به تصویر بکشم

شاید تو مثل دیگر زنان


به هر شعر عاشقانه ای که برایت گفته باشند


خرسند باشی


اما خرسندی تو مرا قانع نمی کند


صدها واژه به دیدارم می شتابند


اما آن ها را نمی پذیرم


صدها شعر


ساعت ها در اتاق انتظارم می نشینند


اما عذر آن ها را می خواهم


چون فقط در جست و جوی شعری


برای زنی از زنان نیستم


من به دنبال "شعر تو" می گردم



کوشیدم چشمانت را شعری کنم


اما به چیزی دست نیافتم

همه نوشته های پیش از تو هیچ اند


و همه نوشته های پس از تو هیچ


من به دنبال سخنی هستم که بی هیچ سخنی


تو را بیان کند


یا شعری که فاصله میان شیهه دستم و آواز کبوتر را بپیماید

نزار قبانی


23:29:49
2017-10-27


  • barsam mohamadee

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.