برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

در هیاهوی زندگی دریافتم :
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم...
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی....
کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۴ آبان ۹۶، ۱۷:۳۲ - فاطمه نظری
    زیبا.....
  • ۲۱ آبان ۹۶، ۱۵:۰۳ - 😂😘زهـــღـــرا 😊😍
    اوهوم

شطرنج

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۲۴ ق.ظ

دکتر شریعتی در مورد عادت شدن محدودیت ها در یکی از کتاب هایش

نوشته است:

آلخین قهرمان بزرگ شطرنج جهان در سالن بسیار بزرگی به طور

همزمان با چهل نفر


مسابقه می داد. حاضران با شگفتی مشاهده میکردند که وقتی او در

سالن قدم


میزند و از کنار میزهای مسابقه می گذرد هرگز در یک جهت بیش از

شش قدم بر نمیدارد


و قبل از آن که گام هفتم را بردارد برمیگردد و یا به جهتی دیگر در

راست یا چپ می پیچد!

پس از تحقیق متوجه شدند آلخین سابقاً سال ها [در جریان جنگ

جهانی اول] زندانی بوده


و سلول زندان او اتاقی بوده است شش قدم در شش قدم بود

 


شطرنج

  • barsam mohamadee

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.