برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

در هیاهوی زندگی دریافتم :
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم...
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی....
کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۹
دی

من سردم است

من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد

ای یار ای یگانه ترین یار آن شراب مگر چند ساله بود ؟

 نگاه کن که در اینجا زمان چه وزنی دارد

و ماهیان چگونه گوشتهای مرا می جوند

چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری ؟

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم

من سردم است و میدانم

که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی

جز چند قطره خون

چیزی به جا نخواهد ماند

خطوط را رها خواهم کرد

و همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کرد

و از میان شکلهای هندسی محدود

به پهنه های حسی وسعت

پناه خواهم برد

من عریانم عریانم عریانم

مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم

 

 

پ ن 1 :

ای یار نازنین !

 

ما باد را هرگز نکاشتیم که طوفان دِرو کنیم !

 

ما بذر کاشتیم ...

 

همت گماشتیم ...

 

که تا روید از زمین

 

امّا شبی که جشن دِرو گرم گشته بود

 

در آن بزمِ دلنشین

 

ناگه حرامیان ...

 

چه بگویم دگر ...

 

همین ... !

 

- حمید مصدق -

پ ن:2

 

هر وقت مشکلی داشتی

 

زنگ بزن !

 

هر وقت مشکلی داشتی که کوه

 

از تکلم آن عاجز بود

 

بی خبرم نگذار !

 

من بعد از مرگ

 

باز هم همین حوالی تو

 

پرسه می زنم ...

 

- سیدعلی صالحی -

 

01:58:25

2017-01-18



 

  • barsam mohamadee
۰۳
دی

با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به

دریانگاه کن.

پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده در

افق زیبا

و باز هم

جسورانه به دریا نگاه کن.

دریا باش

حالا دیگر باید خودت را جزئی از دریا بدانی،

آری اگر خوبِ خوب در خود غوطه‌ور شوی.

می‌بینی حالا خود تو هم دریایی،

دریایی زیباتر از این دریایی که تا به حال نظاره گرش بودی.

 

تو دیگر دریا شده‌ای؛

آبی‌تر، آرام‌تر، تو دریایی شده‌ای؛ آبی آرام،

زیبای غرورانگیز،

جسور مهربان، قدرتمندی بامعرفت و پرتلاطمی امن؛

 

تو دیگر دریایی هستی آبی‌تر، سخاوتمندتر،

قوی‌تر و زیباتر، هروقت خوب به خوبی‌های

اطرافت نگاه کنی،

خیلی بهتر از آن‌ها خواهی شد یعنی

می‌بینی که تو هم دارای همه‌ی آن

خوبی‌هایی هستی

 

که محو تماشای‌شان می‌باشی.

باور کن تو حالا از دریا هم دریاتر شده‌ای،

دریایی که می‌داند و می‌بیند و می‌فهمد که

دریاست.

دریایی که می‌داند زیباست، قدرتمند است،

مفید است، خلقتش بی‌عیب و نقص و

هدفمند است،

 

آمده‌ایم که دریا باشیم با تمامی خوبی‌ها.

 

 

 

قدرتی که دریا دارد، غیرقابل تصور است ولی

ولی او به ساحلِ آرمیده در کنارش ظلم نمی‌کند،

با او یار و همراه است، به زیباترین شکل ممکن،

همدیگر را مهربانانه و خالی از هر کینه و

عداوتی در آغوش می گیرد.

 

سرودهای عاشقانه‌ی دریا و ساحل را،

آن‌ها در کنار هم ترانه‌ی آرامش و آسایش

می‌خوانند.

نه دریا فخر به بزرگی و پهناوری و دارندگی‌اش می ورزد.

 

و نه ساحل به کوچکی‌اش سر خجلت فرود می‌آورد،

نه دریا بر ساحل خشم می‌گیرد نه ساحل بر دریا سخت؛

 

هر موجی که به ساحل می‌آید، حاوی پیام

مهربانانه‌ی دریاست

"صدها و هزاران هزار سرود و ترانه‌ی مهر،

عشق و دوستی"

 

و هر موجی که از ساحل به دریا بازمی‌گردد،

حامل

بهترین و عاطفی‌ترین پاسخ‌هاست.

 

 

دوست خوب من، به دریا نگاه کن و دریا شو

چون دریا، آرام، زیبا، قدرتمند، مهربان و سخاوتمند.

حالا دیگر به ‌جای نگاه کردن به دریا، خودت دریا

باش. همان‌ گونه آرام، به همان اندازه مقتدر ومهربان.

23:04:31

2016-12-23

 


  • barsam mohamadee
۰۲
دی

 

با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن،

هر آنچه که در خود می‌جویی را

در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت.

موسیقی عاشقانه‌ی دریا

چه در آرامش زیبایش و چه در امواج سهمگینِ

و به ‌ظاهر ویرانگرش.

به دریا نگاه کن تا تمامی احساس مثبت‌اندیشی و

مثبت‌گرایی را یک‌جا در پهنه‌ی آبی و زیبای آن بیابی.

تو چون خوب به آن آبیِ آرام بنگری،

خواهی دید غرور را، آرامش را، تفکر را،

تلاطم را، اعتماد به ‌نفس را،

برتری و رجحان بی‌حد و حصر را و قدرت را

"قدرتی که در لابه‌لای امواج دریا نهفته است"

همان قدرتی که همواره در تو جریان دارد،

همان قدرتی که تو را قادر به انجام هر ناممکن می‌نماید

و تو هم‌چنان به دریا نگاه کن، می‌بینی؟

 


 

او هر چه دارد، از خویشتنِ خویش دارد؛

آرامش را، موج پرقدرت را

و هر آن‌چه که می‌خواهد داشته باشد، از خود دارد.

او آن‌قدر به توان خویش، پای‌بند پای‌بند است که

با دستان مهربان و بامحبت خویش،

موجی می‌سازد سرکش و جسور اما از جنس خویش،

خوب که به دریایِ بی‌کران بنگری

همین دریای به ‌ظاهر آرام،

چیزهایی در خود نهفته دارد که بسیاری از آدم‌ها

آن را مدت‌هاست در خویشتن خویش یا گم کرده‌اند

و یا به فراموشی سپرده‌اند.

آری، دریا سینه‌ای پرهمت و دلی مهربان و خالی از کینه دارد.

 

با آن‌که در بطن او، بخش عظیم و پیچیده‌ای از خلقت قادرِ بی‌مثال در جریان است،

او، اما آرام و مهربان، پذیرای تمامی خوبی‌های خلقت است

درست مثل برخی آدم‌های به ‌ظاهر آرام ،

که باطنی پرجوش‌ و خروش و سرشار از مهربانی و عاطفه را

سخاوتمندانه به همراه دارند و تا در پنهان آنان رخنه نکنی

پی به این راز بزرگ‌شان نخواهی برد،

چونان دریا که باید رنجِ غوطه‌ور شدن را

در اعماقش بر خویش همواره ساخته تا به زیبایی‌هایش

آن هم اندکی، آری فقط اندکی دست‌یابی.

 

 

به سخاوتمندی او نگاه کن،

به آن دوردست‌ها

به آن‌جا که خورشید "سرچشمه‌ی انرژی الهی"

خود را به نیمه‌ی دیگر زندگی رخ‌ می‌نمایاند

تا عدالتش در تابیدن رعایت شود.

به دریا نگاه کن و به دریا بیندیش.

تا آنجا که جزئی از دریا شوی.

خود را نه در کنار او و نه بر پهنه‌ی نیلگونش

که با دریا حس کن،

لابه‌لای جریانات مبهم آبی دریا همراه او

گاهی سر به اعماق تاریک و در عین حال شگفت‌‌انگیز

و زیبایش بسپار و گاه با امواج از دریا جدا شو

و به سوی آسمان پرواز کن؛ پروازی که از دریا جدایی‌ناپذیر

باشد؛

پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده

در افق زیبا و باز هم جسورانه به دریا نگاه کن

 


  • barsam mohamadee