دلیل بودنم

لبخند بزن ...نفس بکش ... و به معجزه باور داشته باش

دلیل بودنم

لبخند بزن ...نفس بکش ... و به معجزه باور داشته باش

دلیل بودنم

لبخند بزن
نفس بکش
و به معجزه باور داشته باش

آخرین نظرات
  • ۱۳ دی ۹۶، ۰۵:۱۳ - حوا ...
    :((

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باران» ثبت شده است

۲۷
آبان

یه رابطه عجیبی هست
بین بارون و بوی خاکِ بارون خورده 
و هوسِ با تو قدم زدن و
نبودن تو ...
یه رابطه عجیبی هست بین بهار و
عاشق شدن و
نبودن تو...
یه تساویِ عجیبی هست
بین من و نبودن تو...
یه تساویِ بی انصافِ عجیبی هست ...

پریسازابلی پور



داشتن خیلی خوبه  تو رفاه خیلی خوبه

زندگی را قشنگ میکنه

اما به نمایش گذاشتنش  چه تو دنیای واقعی

و چه تو دنیای مجازی

دقیقا مثل این میمونه  که نشستیم  تو یه رستوران

درست پشت شیشه مجاور خیابان

و داریم یک پرس چلو کباب  سلطانی میخوریم

با دوغ  و مخلفات ....

اما از پشت شیشه دو تا چشم گرسنه در حال

تماشا کردنمونه ...

دنیا همیشه به دوبخش میشه

اونایی که میخورن اونایی که تماشا می کنن

تقصیر کسی ام نیست
تقصیر داشتن و نداشتنه

آرزو می کنم سال های سال چلو کباب مخصوص بزنید

نه پشت ویترین

23:52:40

2017-11-18

  • barsam mohamadee
۲۸
آذر




بامن ازروئیدن فانوس سبز

درشبستان های متروک امید

با من ازتمدید فرصتهای شیرین تربگو

هیبتم را راحت ساحل شکست

بامن ازآبی ترین شب های قایقران بگو

تاسحربرشانه های بی کسی

قصه تنهائی قو رابگو

می تراودسبزخندکوزه ات

بامن ازباران بگو

اشتباه میکنند بعضی ها

که اشتباه نمیکنند!

باید راه افتاد

مثل رودها

که بعضی به دریا میرسند

بعضی هم به دریا نمیرسند.

رفتن

هیچ ربطی به رسیدن ندارد.
که بعضی به دریا میرسند بعضی هم به دریا نمیرسند.

ما را می‌گردند

می‌گویند همراه خود چه دارید؟


ما فقط

رویاهایمان را با خود آورده‌ایم.

پنهان نمی‌کنیم

چمدان‌های ما سنگین است،

اما فقط

رویاهایمان را با خود آورده‌ایم
از ریگ‌های ته جویبار شنیده‌ام

مهم نیست که مرا

از ملاقات ماه و گفت و گوی باران

بازداشته‌اند .

من برای رسیدن به آرامش

تنها به تکرار اسم تو

بسنده خواهم کرد ...

حالا آرام باش
سید علی صالحی

22:10:19
2016-12-18

  • barsam mohamadee
۲۳
آذر

 

 

 ای مهربان تر از برگ ، در بوسه های باران !


بیداری ستاره در چشم جویباران


آئینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل


لبخند گاهگاهت ، صبحِ ستاره باران


باز آ که در هوایت خاموشی جنونم


فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران


ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز!


کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی : " به روزگاری مهری نشسته " گفتم :


بیرون نمی توان کرد " حتّی " به روزگاران


بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز !


زین عاشق پشیمان ، سر خیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند


دیوار زندگی را زین گونه یادگاران


وین نغمه ی محبت ، بعد از من و تو مانَد


تا در زمانه باقیست آواز باد و باران ..


" محمد رضا شفیعی کدکنی"

 

 


دریافت

 

  • barsam mohamadee