برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

در هیاهوی زندگی دریافتم :
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم...
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی....
کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...

پربیننده ترین مطالب

بوسه های باران

سه شنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۱ ب.ظ

 ای مهربان تر از برگ ، در بوسه های باران !


بیداری ستاره در چشم جویباران


آئینه ی نگاهت پیوند صبح و ساحل


لبخند گاهگاهت ، صبحِ ستاره باران


باز آ که در هوایت خاموشی جنونم


فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران


ای جویبار جاری ! زین سایه برگ مگریز!



کاین گونه فرصت از کف دادند بی شماران


گفتی : " به روزگاری مهری نشسته " گفتم :


بیرون نمی توان کرد " حتّی " به روزگاران


بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز !


زین عاشق پشیمان ، سر خیل شرمساران


پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند


دیوار زندگی را زین گونه یادگاران


وین نغمه ی محبت ، بعد از من و تو مانَد


تا در زمانه باقیست آواز باد و باران ..


" محمد رضا شفیعی کدکنی"




دریافت

  • ۹۵/۰۹/۲۳
  • barsam mohamadee

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.