برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ... گفتمش در پاسخ : تو چقدر حساسی ... تن من گر تنهاست... دل من با دلهاست... دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم... یادشان دردل من ... قلبشان منزل من…...

برسام

در هیاهوی زندگی دریافتم :
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم...
چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....
به همین سادگی....
کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم
فقط او را میخواندم...

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

افق روشن

چهارشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۸:۵۴ ب.ظ

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد


و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت


روزی که کمترین سرود


دوست داشتن است


و هر انسانی


برای هر انسان


برادری ست


روزی که دیگر درهای خانه را نمی بندند


قفل


افسانه ئی ست


و قلب


برای زندگی بس است


روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است


تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی


روزی که آهنگ هر حرف


زندگی ست


تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جست و جوی قافیه نبرم


روزی که هر لب ترانه ئی ست


تا کمترین سرود


دوست داشتن باشد


روزی که تو بیائی برای همیشه بیائی


و مهربانی با زیبائی یکسان شود


روزی که ما دوباره برای کبوترهای مان دانه بریزیم


و من آن روز را انتظار می کشم


حتی روزی


که دیگر نباشم

(احمد شاملو)

افق روشن

افق روشن

21:47:08

2017-09-20

  • barsam mohamadee

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.